خدایا دلم را دیده دادی تا افق ها
زبانم را گشودی دور از تپق ها
دلم مسرور شد از خط آرش
دوصد مشق کردم از سر کارش
از این شهرخاموش وسردسنگی
مهیا نمودم توشهای اسباب جنگی
ز اندیشه تیر انداختم بربرج آفاق
هزاران شاخ و برگ سبز شد برآن ساق
جهانی درانتظارند ومشتاق فرمان
خدایا قلبها را پرکن از نور ایمان
A